خوش آمدید!

با تشکر از مشاهده انجمن گفتگوی ایرانی پاتوق در صورت تمایل برای استفاده از تمامی امکانات انجمن ثبت نام نمایید.

همین حالا ثبت نام کن!

احمد شاملو؛ آفتاب سخن

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
معاونت
8/27/20
132
ما در ظلمت‌ایم
بدان خاطر
که کسی به عشق ما نسوخت

ما تنهاییم
چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند..

عشق‌های معصوم ، بی‌کار و بی انگیزه‌اند

و دوست داشتن از سفرهای دراز تهی‌دست باز می‌گردد

دیگر
امید درودی نیست..
امید نوازشی نیست..
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
معاونت
8/27/20
132
بی آن که دیده بیند،
در باغ ...
احساس می توان کرد
در طرح پیچ پیچ مخالف سرای باد ؛
یأس موقرانه ی برگی که
بی شتاب ؛
بر خاک می نشیند.

بر شیشه های پنجره
آشوب ِِ شب نم است.

ره بر نگاه نیست
تا با درون درآئی و در خویش بنگری.


با آفتاب و آتش
دیگر
گرمی و نور نیست،


تا هیمه خاک ِِ سرد بکاوی
در
رؤیای ِ اخگری.


این
فصل دیگری ست
که سرمای اش
از درون
درک صریح زیبائی را پیچیده می کند.



یادش به خیر پاییز..


با آن
توفان رنگ و رنگ
که بر پا
در دیده می کند!




هم بر قرار ِِ منقل ِِ اَرزیز ِِ آفتاب،
خاموش نیست کوره

چو دی سال:

خاموش
خود
من ام!!!


مطلب از این قرار است :

چیزی فسرده است و نمی سوزد
امسال
در سینه
در تن ام!!!
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
معاونت
8/27/20
132
اکنون زمان گریستن است.

اگر تنها بتوان گریست

یا به رازداری دامان تو اعتمادی اگر بتوان داشت!




با این همه به زندان من بیا

که تنها دریچه اش به حیاط دیوانه خانه می گشاید..
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
معاونت
8/27/20
132
اگر که بیهده زیباست شب

برای چه زیباست؟

شب
برای که زیباست ؟

شب و رود بی انحنای ستاره گان
که سرد می گذرد .

و سوگواران دراز گیسو
بر دو جانب رود

یاد آورد ِ کدام خاطره را

با قصیده ی نفس گیر غوکان
تعزیتی می کنند

به هنگامی که هر سپیده
به صدای هم آواز دوازده گلوله سوراخ می شود ؟

اگر که بیهده زیباست شب

برای که زیباست؟

شب
برای چه زیباست ؟
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
معاونت
8/27/20
132
سال بد
سال باد
سال اشک
سال شک

سال روزهای دراز و استقامت‌های کم

سالی که غرور گدایی کرد

سال پست
سال درد
سال عزا
سال اشک پوری
سال خون مرتضا
سال کبیسه...



زندگی دام نیست
عشق دام نیست
حتا مرگ دام نیست
چرا که یاران گمشده آزادند.. آزاد و پاک...


من عشقم را در سالِ بد یافتم..

که می‌گوید «مأیوس نباش»؟

من امیدم را در یأس یافتم!

مهتابم را در شب

عشقم را در سال بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم
گُر گرفتم.

زندگی با من کینه داشت
من به زندگی لبخند زدم،
خاک با من دشمن بود
من بر خاک خفتم،

چرا که زندگی، سیاهی نیست
چرا که خاک، خوب است.

من بد بودم اما بدی نبودم
از بدی گریختم
و دنیا مرا نفرین کرد

و سالِ بد دررسید:

سال اشک پوری، سال خون مرتضا
سال تاریکی..

و من ستاره‌ام را یافتم من خوبی را یافتم
به "خوبی" رسیدم و شکوفه کردم ؛ "تو"
خوبی!
و این همه‌ی اعتراف‌هاست....


من راست گفته‌ام و گریسته‌ام
و این بار راست می‌گویم تا بخندم
زیرا آخرین اشک من نخستین لبخندم بود.


تو خوبی
و من بدی نبودم

تو را شناختم تو را یافتم تو را دریافتم و همه‌ی حرف‌هایم شعر شد سبک شد
عقده‌هایم شعر شد
سنگینی‌ها همه شعر شد
بدی شعر شد
سنگ شعر شد
علف شعر شد
دشمنی شعر شد....


همه شعرها خوبی شد

آسمان نغمه‌اش را خواند
مرغ نغمه‌اش را خواند
آب نغمه‌اش را خواند
به تو گفتم: «گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو من درختی پُرشکوفه شوم.»

و برف آب شد
شکوفه رقصید
آفتاب درآمد...


من به خوبی‌ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی‌ها نگاه کردم
چرا که "تو" خوبی و این همه‌ی اقرارهاست، بزرگ‌ترین اقرارهاست...


من به اقرارهایم نگاه کردم
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخند زدی و من برخاستم.




دلم می‌خواهد خوب باشم
دلم می‌خواهد تو باشم و برای همین راست می‌گویم
نگاه کن:
با من بمان!!
 
بالا پایین