خوش آمدید!

با تشکر از مشاهده انجمن گفتگوی ایرانی پاتوق در صورت تمایل برای استفاده از تمامی امکانات انجمن ثبت نام نمایید.

همین حالا ثبت نام کن!

بار دیگر شهری که دوست می داشتم؛ اثر نادر ابراهیمی

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
آهنگ‌ها تنهایی را تسکین می‌دهند؛ اما تسکینِ تنهایی تسکینِ درد نیست.
در کنار بیگانه‌ها زیستن در میان بی‌رنگی و صدا زیستن است.
اینک اصوات، بی‌دلیل‌ترینِ جاری‌شدگانِ در فضا هستند.
وقتی همه می‌گویند، هیچ‌کس نمی‌شنود. به‌خاطر داشته باش! سکوت، اثباتِ تهی‌بودن نمی‌کند.
اینک آنکه می‌گوید تهی‌ست – و رُفتگران بی‌دلیل نیست که شب را انتخاب کرده‌اند.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
فراموشی را بستاییم؛ چرا که ما را پس از مرگِ نزدیک‌ترین دوست زنده نگه می‌دارد و فراموشی را با دردناک‌ترینِ نفرت‌ها بیامیزیم؛ زیرا انسان دوستانش را فراموش می‌کند، کتاب‌هایی را خوانده است فراموش می‌کند، و رنگ مهربان نگاه یک رهگذر را… آن را هم فراموش می‌کند...
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
و آن مردی را که در آخرین لحظه ی زندگی میخواست چیزی بگوید و نگفت و بعد کسانی بودند که گفتند: "شنیدیم"!
و سخنش، کلام بزرگان شد و یک جمله از صد هزار جمله بود که در یک کتاب از صد هزار کتاب، احساس بطالت می‌کرد.

و آن زنی را که شاید یک جمله ی دردناک گفته بود و تنها بود که مُرد و هیچکس نشنید و احساس بطالت، در فضا معلق ماند..
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
احساس رقابت، احساس حقارت است.
بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او باشد، انگشت بر می‌دارم. رقیب یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست.

بگذار آن چه از دست رفتنی است از دست برود.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
ما هرگز از آنچه نمی‌دانستیم و از کسانی که نمی‌شناختیم ترسی نداشتیم.
ترس، سوغات آشنایی‌هاست.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
آنچه هنوز تلخ‌ترین پوزخند مرا بر می‌انگیزد "چیزی شدن" از دیدگاه آنهاست.
آنها که می خواهند ما را در قالب‌های فلزی خود جای بدهند.
آنها با اعداد کوچک به ما حمله میکنند.
آنها با صفر مطلقشان به جنگ با عمیق‌ترین و جاذب‌ترین رویاها می‌آیند.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
هر آشنایی تازه اندوهی تازه است ، مگذارید که نام شمارا بدانند و بنام بخوانندتان.

هر سلام آغاز دردناک یک خداحافظی است.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
هلیا میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است.
آن کس که غریب نیست شاید که دوست نباشد.
کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم و یا ایشان به ما. آن ها با ما گرد یک میز می نشینند، چای می خورند، می گویند و می خندند.
«شما» را به «تو»، «تو» را به هیچ بدل می کنند.
آن ها می خواهند که تلقین کنندگان صمیمیت باشند.
می نشینند تا بنای تو فروبریزد. می نشینند تا روز اندوه بزرگ.
آن گاه فرارسندهٔ نجات بخش هستند.
آنچه بخواهی برای تو می آورند، حتّی اگر زبان تو آن را نخواسته باشد، و سوگند می خورند که در راه مهر، مرگ چون نوشیدن یک فنجان چای سرد، کم رنج است.
تو را نگین می کنند در میان حلقهٔ گذشت هایشان.
آن ها به مرگ و روزنامه ها می اندیشند. برفراز گردابی که تو واپسین لحظه ها را در آن احساس می کنی، می چرخند و فریاد می زنند که من! من! من! من!
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
هلیا! بدان که من به سوی تو باز نخواهم گشت. تو بیدار می نشینی تا انتظار پشیمانی بیافریند.

بگذار تا تمام وجودت تسلیم شدگی را با نفرین بیامیزد. زیرا نفرین بی ریاترین پیام آور درماندگیست.
هلیا! شب های اندوهبار تو از من و تصویر پروانه ها خالی ست.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
256
هلیای من!
به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.
من خوب آگاهم که زندگی، یکسر، صحنه بازی ست؛
من خوب می دانم.
اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است.
مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان.
 
بالا پایین