خوش آمدید!

با تشکر از مشاهده انجمن گفتگوی ایرانی پاتوق در صورت تمایل برای استفاده از تمامی امکانات انجمن ثبت نام نمایید.

همین حالا ثبت نام کن!

جنایات و مکافات؛ تحول جنون

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
برای مشاهده تصاویر باید ثبت نام کنید

جنایات و مکافات یکی از مشهورترین رمان های فئودور داستایوفسکی، نویسنده ی پرآوازه ی روسی است.

او این کتاب را در 45 سالگی و بعد از آزادی از زندان و بر اساس عواطف و احساسات و تجربیات تلخ خویش نوشته است.

داستان درباره جوانی به نام راسکولنیکف است که به‌ خاطر اصول و عقایدی خاص مرتکب قتل می‌ شود و پس از آن دچار مکافات بعد از جنایت می شود.
او از همه چیز و همه کس می ترسد و خیال می کند همه از راز شوم او باخبر هستند.

داستان در واقع به چرایی رخ دادن جنایت درجامعه و اثر آن بر روح و روان افراد و نیز جنگ میان خویشتن و جهان پیرامون و خودشناسی شخصیت داستان می پردازد.

از جایی به بعد راسکولنیکف عاشق دختری به نام سوفیا می شود که خود این دختر به خاطر فقر به تن فروشی دست زده است.
داستایوفسکی از سوفیا و عشق حاصل شده به عنوان نماد بخشش و عنایت خداوند به بندگانش، حتی مجرمان، استفاده کرده است.


گزیده هایی از کتاب تقدیم شما می گردد:
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
مردم فوق العاده حق دارند. در مواقعی که هدفی را دنبال میکنند و برای پیشبرد آن عمل ممکن است کاری بکنند که برای نوع بشر مفید و برای خودشان هم سودمند باشد، به وجدان خود اجازه میدهند که از بعضی موانع عبور کرده و از آنها رد شوند.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
طبیعت مردمان را به دو قسمت تقسیم کرده، طبقه اول از مردمانی تشکیل شده که فقط وسیله هستند و ماموریتشان تولید موجوداتی شبیه به خودشان است و کار دیگری ندارند و طبقه دوم طبقه عالی که شامل مردمانی است که ذوق و موهبت آن را دارند که در محیط خود مطلب تازه ای را به گوش دیگران برسانند.
دسته اول همیشه زمان حال را در نظر میگیرند و دسته دوم صاحبان آینده هستند.
یکی دنیا را حفظ میکند و ساکنینش را زیاد میکند دیگری جهان را به حرکت در می آورد و به سوی مقصدی رهبری می کند.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
به غیر از اصل و نسب همه چیز رامی توان به راحتی با کمی تلاش بدست اورد؛ عشق، عقل، نبوع.
مثلا کلاه را می توان خرید اما چیزی که در زیر کلاه است را نمی توان خرید؛ آن دست یافتنی نیست.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
وقتی انسان یقین دارد که می تواند به کشف حقیقت کمک کند و می تواند راهی برای نزدیک شدن به آن حقیقت پیدا کند و یا حقایق را احساس کند، غیر ممکن است بتواند سکوت کند و بی عدالتی را مشاهده کند!
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
مادر و خواهرم را چه دوست می داشتم! چرا اکنون چشم دیدن آنان را ندارم؟ بلی از آنها بیزارم، جسما بیزارم و نمی توانم تحمل انان را در کنار خود بکنم. بیاد دارم ..
چندی پیش به مادرم نزدیک شدم و بوسیدمش. هنگام در آغوش کشیدنش اندیشیدم به اینکه اگر او بفهمد چه می شود؟ پس چطور است به او بگویم؟ از من این کار هم بر می آید..
هوم! او هم باید مثل من باشد. "
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
آه که از نظر زیباشناسی واقعا شپشی بیش نیستم! همین و نه چیز دیگری.
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
بله من واقعا هم شپش هستم.
دست کم به خاطر آنکه اولا من هم اکنون درباره اینکه شپش هستم می اندیشم!!
و ثانیا به خاطر آنکه یک ماه تمام پروردگار مهربان را ناراحت کردم و او را به شهادت گرفتم که به این کار برای نفس و میل خود دست نمی زنم بلکه به خاطر مقصد مطبوع و بسیار زیبایی...هه، هه!
ثالثا به دلیل آنکه انصاف ممکن را در بررسی و انجام این امر از لحاظ وزن و اندازه و حساب بکار بردم و از میان شپشها آنکه از همه بی فایده تر بود برگزیدم و پس از کشتن تصمیم گرفتم از مال او فقط آن قدری که برای قدمهای نخستین لازم است، نه بیش و نه کم، بردارم. (و بقیه لابد بنا بر وصیت مذهبی همچنان صرف دیر می شد، هه، هه، هه!)
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
به همین دلیل حتما شپش هستم و شاید خود من از شپش کشته شده هم بدتر باشم. قبلا هم احساس می کردم که این را پس از انجام قتل به خود خواهم گفت!
آیا چیزی با این پستی وحشتناک قابل مقایسه است!
 

اشک قلم

SpeciaL
عضو کادر مدیریت
مدیریت
8/27/20
351
چه پستی ! چه دنائتی!
اکنون چه خوب می توانم بفهمم آن پیامبر شمشیر به دست را که اسب تازان می گوید:" الله می فرماید اطاعت کن، ای موجود لرزان!"
حق با پیامبر است اگر عرض راه را با فوجی سد می کند و مقصر و غیرمقصر را از میان می برد و به آنان افتخار هیچ توضیحی نمی دهد! ای موجود لرزان تسلیم شو و آرزو نکن. زیرا خواستن کار تو نیست!
 
بالا پایین